محمد اعظم خان ( ناظم جهان )

63

اكسير اعظم ( فارسى )

يكسان شود برداشته نگاه دارند و عند الحاجت نيم‌گرم بمالند . [ مصنف اقتباس ] مصنف اقتباس مىنويسد كه علاجش به نجهى نمايند كه در وجع مفاصل ذكر يافته و ماليدن روغن قاوندى مركب و روغن اسقيل مركب و روغن جند و روغن جنطيانا از مخترعات نواب علوى خان بسيار نافع است و برگ آكهه تنها به روغن سرشف چرب كرده بستن عظيم النفع است و كذا برگ بر و كذا برگ سلطان الاشجار وجع الساقين گويند كه از اسباب اين يكى ضعف هضم و خصوصاً هضم ثالث است دوم بدگوارى طعام از خوردن غذا بر طعام غير منهضم و از اكل زائد بر قوت هاضمه و عجز آن از تجويد هضم سوم كثرت خروج خون از بواسير يا حيض يا اسهال دموى و يا مطلق اسهال و زحير و يا كشيدن مرض طويل چهارم غلبهء خلطى از اخلاط اربعه و علامت هر سبب از تقدم آن وجود آثار غلبه اخلاط به‌نحوىكه در تشخيص اسباب اوجاع مفاصل گذشت پوشيده نيست . و گويند كه گاهى صاحب آن را اندرون گوشت ساق بلكه در استخوان آن چنان سردى محسوس شود كه گويا در برف دفن كرده است و بر ظاهر جلد گرمى به درجه باشد كه گويا اخگر نهاده است مع كرب علاج در قسم اول و دوم به نهجى علاج نمايند كه در محلش مذكور شده و حتىالامكان مريض را گرسنه دارند . و اگر متحمل آن نباشد تقليل غذا و تلطيف آن كنند و بر مثل نخود آب اقتصار نمايند و در سوم به تقويت اعضاى رئيسه كوشند به مقوياتى كه در امراض قلب و جگر و غيره مرقوم گشته و در چهارم اول تشخيص ماده كرده به حسب آن بدانچه در اوجاع مفاصل مذكور شده تنقيه نمايند بعده روغن گل تنها و يا سورنجان تلخ و بزر البنج و مصطكى هر يك سه ماشه سوده آميخته بمالند و همه آنچه در وجع الظهر و غيره مفيد است در اينجا هم نفع دهد . و گويند كه چون به مجرد احساس درد فصد سررو نمايند و بفاصلهء سه چهار گهرى قيء كنند فى الحال فائده مىدهد و از مسهل مستغنى مىسازد در هر چهار خلط . و ايضاً براى درد و ورم ساق كتهه سفيد صندل سرخ پوست كچنال مرداسنگ به آب گشنيز سوده ضماد كردن و سورنجان سوده به اطريفل صغير سرشته همراه گل بنفشه تخم خرپزه كوفته خارخسك كوفته جوشانيده گلقند حل كرده خوردن نافع است . و ايضاً براى درد ساق كه گويا شكاف مىشود شاهتره گل سرخ هر يك شش ماشه سورنجان سفيد ريوند چينى هر يك دو ماشه جوشانيده شربت بزورى حل كرده بنوشند و سورنجان و بيخ نى به گلاب سوده ضماد كنند . و ايضاً براى درد ساق سورنجان باديان جوشانيده نبات داخل كرده بدهند . و صاحب تلخيص گويد كه در معالجه اين علت تمهيل روا ندارند كه منجر به استسقا مىگردد و يا به فالج و به مرگ مفاجات مىكشد ريح الشوكه و اين دردى شديد بود كه اكثر در ساق پاى و يا ران و يا بازو افتد سببش ريحى غليظ تيز باشد و مادهء آن از اخلاط چهارگانه بيرون نباشد و بيشتر از خون و يا صفرا و يا سودا بود و از بلغم به غير تركيب اخلاط مذكوره نمىافتد . و شيخ و شراح قانون مىنويسند كه سبب ريح الشوكه اخلاط حار ردى لذاع اكال و بسيار رقيق صفراوى بود كه در استخوان حاصل شود و مزاج و جوهر او را فاسد گرداند . و جرجانى در وجع مفاصل نوشته بسيار باشد كه مادهء اين علت در گرمى و تيزى بدان حد بود كه در استخوانها بگذرد و استخوانها را تباه كند و بشكند و اين مرض را به عربى ريح الشوكه گويند و فرق ميان اوجاع مفاصل و نقرس و ريح الشوكه آن است كه در اوجاع مفاصل و نقرس ماده در گوشت و فضاى بندگاه بود و در ريح الشوكه در استخوان باشد . بالجمله علامتش آن است كه درد شديد با تمدد و خارش و سوزش اعضا باشد و از رسيدن پارچه و ديگر چيزها درد زيادت پذيرد و درد اندر طول عضو بود و باشد كه مادهء خبيثه به درجهء رسد كه استخوان آن را بشكافد . علاج اول به زودى تمام فصد باسليق كنند اگر در پاى باشد و الا رگ صافن زنند و حسب خلط غالب به تنقيهء بدن مشغول شوند و در صورت مركب بودن از صفرا و بلغم و يا ديگر خلط مناسب آن تركيب ادويه نموده علاج كنند چنانچه در انواع علاج اوجاع مفاصل مفصلًا مسطور شده و بعد تنقيه روغن‌هاى محلله و آبزنات و اضمده و معجونات كه در آنجا مذكور گشته حسب ماده به عمل آرند . و بدانند كه در جميع امراض اطراف نشستن در آبزنات عظيم الاثر است و شخصى را در ساق پاى راست اين مرض عارض شد و هنوز نوبت بعلاجش نرسيده بود كه در اين اثنا ساقش در طول بترقيد و همان وقت بمرد . وجع العقب يعنى درد پاشنه اگر به سبب صدمه از ضربه يا سقطه يا ضغطهء موزه و مانند آن افتد آب سرد بسيار ريزند و طلاى نرد و يا گل ارمنى و ماميثا در آب يا گلاب طلا كنند و آرام كردن و دواى مخدر دادن و محجمه گذاشتن نيز نافع بود . و اگر به سبب انصباب مواد سيال از اعالى بدن بر آنجا باشد در مادهء دموى فصد كنند و روغن گل بمالند و در بلغمى قيء متواتر بعده تنقيه به مسهلات بلغم نمايند و روغن بابونه و فرفيون و زنبق و قسط بمالند . و چون كهنه گردد تيزاب فاروقى ماليدن كثير النفع بود . و اگر پخته منفجر شود و ريم خارج گردد بايد كه دهان زخم را وسيع كنند خواه از آلة و خواه از ادويهء اكالة پس هرگاه عضو از مدة پاك شود حنا و مازور را در سركه سائيده بربندند و يا خاكستر